تبليغاتX
از دیروز تا امروز

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

از دیروز تا امروز

چه زود گذشت

قیصر امین پور چه زیبا سروده است

امروز بعداز مدتها به وبلاگم اومدم ولی شعری که میزارم سروده خودم نیست چون  قیصر امین پور خیلی زیبا سروده و من میخوام حس خودم رو از زبان شعر این شاعر بزرگ بگویم

دردهای من  جامه نیستند  

 تا ز تن در آورم  

 چامه و چکامه نیستند 

 تا به رشته سخن در آورم  

  نعره نیستند

  تا ز نای جان برآورم.

  دردهای من نگفتنی است...

دردهای من نهفتنی است..

 دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه  است.. .

مردمی که  چین پوستینشان ..

 مردمی که روی آستینشان..

 مردمی که نام هایشان ...

 جلد کهنه شناسنامه هایشان... درد میکند....... 

 من ولی تمام استخوان بودنم.. لحظه های ساده سرودنم.. درد میکند.


جمعه پنجم تیر 1388 |

بهار آمد

یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال

بهار آمد

            طبیعت زنده شد یاران

بساط برف و سرما

                      برچیده شد یاران

دگر باره صدای چه چه بلبل 

                                     صدای چک چک باران

                                         به گوش خاک می آید

طبقها پر کنید از گل

                                          پرستو باز می آید

فضای سرزمینم پرشد از عطر اقاقیها

                                                    شقایقها

                                                           نسترنها

طبیعت یکصدا آواز میخواند

                                      پا ی میکوبد

                                               جشن  میگیرد

نسیم و عطر نوروزی 

                               پیچیده درعالم

                                               وه چه زیبا شد همه عالم

کودکان با خنده های بی بهانه

                                          جشن میگیرند

صدای شادی آنها پرشده

                                     درکوچه های ما

آسمان آبی تر از هر روز

                            زمین زیباتر از هر فصل

رسیدن بهار و شکوفایی طبیعت بر  همه شما عزیزان مبارک باد

                                                یا حق

                                         

                                                  

 

 

 


پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 |

آنان چه غریبانه رفتند(5)

تقدیم به همه شهدا

آنان چه غریبانه سفر کردند

                                      رفتند و رسیدند

کوله بار عاشقی دربرنمودند

                                     رفتند و رسیدند

استمدادکردند از زهرای اطهر

                                   رفتندو رسیدند

یک لحظه نماندند مردد

                                رفتند و رسیدند

درپرتو عشق ایزدی جانانه رزمیدند

                                  رفتند ورسیدند

از مال و منال وخانه وهمسر گذشتند

                                 رفتند و رسیدند

اقتدا کردند بر کرب و بلا

                                رفتند و رسیدند

جز عاشقی هیچ ندیدند

                                رفتند ورسیدند

یا حق

 


جمعه شانزدهم اسفند 1387 |

آنان چه غریبانه رفتند(4)

 

به سوی هویزه میرویم  شهری که شاهد مظلومانه ترین شهادتها بود

شهری که شاهد دستهای خالی خوبان سرزمینم بود شاهد گرمای بی امان

 روزهای عطش  شاهد بود که چگونه برای آزاد سازی وجب به وچب خاک

کشورم لاله ای پرپرشد شاهد بود که دشمن چگونه وحشیانه و ناجوانمردانه

عزیزترین عزیزان سرزمینم را به خاک وخون میکشد و چقدر خوار وذلیل بود

اهریمن وقتی که فریاد یا حسین دلیر مردان سرزمینم تمام تجهیزاتش را با

تمام پیچیدگیهای آن به مبارزه میطلبد  شهری که دید چگونه تانکهای دشمن

از بدن زخمی برادران و پدران سرزمینم  عبور میکند و فریاد الله اکبر عزیزانم

عرش کبریایی را  میلرزاند شهری که دید جوانان سرزمینم از عطش و گرما به

شهادت میرسند یاد کربلا افتادم یاد گرما و عطش ان یاد  اسبهایی که بدن

زخمی اصحاب ویاران امام حسین را به زیر سمهای خود میبردند"ولعن الله امه اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالک .... ولعنت کند گروهی را که اسبهای

خودرا زین و لگام کردند نقاب زدن بر کشتن تو هجوم اوردند...."

سرزمینی که شاهد حمله های غافلگیرانه دشمن بود سرزمینی که در

ابتدای جنگ مورد هجوم قرار گرفت "راوی میگفت انقدر بچه ها تجهیزات کم

داشتند که حتی برای حمل زخمیها برانکارد کم داشتیم"  روزهایی را

شاهد بود که دشمن سرمست از غرور بود و به خیال خود میتواند  دلیر

مردان کشورم را به زانو در آورد --زهی خیال باطل --- غافل از آنکه انچنان به

زانو میافتد که سر تهی از مغزش به زیر پای عزیزان کشورم میافتد

 

وارد گلزار شهدا میشویم به راستی که بهشتی است که بهترین بندگان خدا در آن ارمیده  اند

عکسهای عزیزان کشورم دیوارهای این گلزار را پرکرده وقتی به هرعکسی

نگاه میکنی غرور وایمان و عشق ودلدادگی به معبود درنگاههای نافذشان

موج میزند نگاههایی که اندیشه ای جز رسیدن به معشوق ندارند چه رازها

که با خدای خود داشتند و چه ذکرها که درخلوتشان با معبودشان زمزمه

کردند

انها رفتند با بالهای عشق وتقوا پرکشیدند به اوج به انجاکه معشوق در

انتظارشان بود

خداوندا به برکت خون شهدا ما رانیز عاشق کن خداوندا قسمت میدهیم که

مارانیز برمرکب و عشق تقوا بنشان و به سوی خود بخوان

دیروز داشتم توی اینترنت میگشتم یه مطلب درباره طلائیه خوندم خیلی قشنگ بود دلم نیومد شماهم نخونید لینکش رو در زیر اوردم:

http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/shahid/articleid/194162/redirectkey/b67bc9a30cb8269ea30f57a58b32d68e

آمین

یا حق

 


دوشنبه پنجم اسفند 1387 |

آنان چه غریبانه رفتند(3)

شهید محمدرضا حقیقی ولبخند معروفش هنگام دفن

اتوبوس آرام و بی صدا به راه خود ادامه میدهد و من بی خبر از آنکه قرار است وارد خاکی شوم که شاید

 هر گز از ذهنم پاک نشود  گویی سوار بر ماشین زمانیم  به بیرون از پنجره نگاه میکنم نخلهایی سوخته

که هرکدام یادآور لحظاتی پر از آتش و خون است راننده میگوید نخلها درختانی بسیار حساس هستند

وخیلی زود میترسند دلم فروریخت نخلهای سرزمینم چقدر سوختند و ترسیدند  از کنار نخلستانها

گذشتیم رفتیم و رفتیم لاشه های سوخته نفربرها و تانکها هنوز بعد از اینهمه سال چشمنداز روشنی از

سالهای پراز دلاوری و ایثار و عشق و معشوق است سالهایی که دلاوران ما دلاورانه رزمیدند رفتیم و

رفتیم  وبه جایی که باید رسیدیم  "به طلائیه خوش آمدین"   وای طلائیه واییییییییی طلائیه

ای شاهد  پرواز عزیزان سرزمینم لب بگشا سخن بگو  چه دیدی چه شنیدی؟؟ بگو از ذکرهای لحظات

 آخر برادران و پدران سرزمینم طلائیه لب بگشا که سراپا گوشم بگو که دیگر روحم بی قرار است بگو که شرمندگی دیگر امانم رابریده است .... باشه برات میگم پس با من بیا بیا بیا تا تو را به قتلگاه شهدا برم

اینجا قتلگاه عزیزترین عزیزان است طواف کن اینجا را ذکر گو که خاک به خاک آن را شهیدی خفته بود و از خون شهدا خاکش گلگون بود

طواف کردم خدایا عجب احساس غریبی است بارها و بارها احساس کردم که درسرزمین کربلا هستم

خدایا در آن لحظه با روح شهدا داشتیم پرواز میکردیم و با حس آنها داشتیم خلوت میکردیم خوشا به حالشان که چگونه پای دررکاب تقوا گذاشتند وبه سویت شتافتند انها مصداق والسابقون السابقون ژ

هستند اری اولئک المقربون

طواف میکردیم و میخواندیم"یا اباعبدلله الحسین یا اباعبدلله الحسین..............."وقتی وارد گودال

میشدیم همه میخواندند ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود وان دل که با خود داشتم با دل ستانم میرود

وارد قتلگاه شدیم سربرخاک این زمین گذاشتیم:اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمد

 علی عظیم رزیتی اللهم الرزقنی شفاعت الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و

اصحاب الحسین الذین بذلو مهجهم دون الحسین

خدایا به آبروی خون شهدا دست مار ا هم بگیر

شهيد همت:«شهادت، زيباترين، بالنده‌ترين و نغزترين کلام در تاريخ بشريت است، شهادت بهترين و روشن‌ترين معني حقيقي توحيد است و تاريخ تشيع خونين‌ترين و گوياترين تابلو نمايانگر شکوه و عظمت شهيد است.»

یا حق


سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 |

آنان چه غریبانه رفتند(2)

آمده ام که از شلمچه بگویم از سرزمینی بگویم که هنوز برای خفتگان در خاکش لالایی میخواند سرزمینی سوخته سرزمینی پراز رمز وراز زمینی که هنوز گمنامانی درآن خفته اند 

با پای برهنه بر خاک تطهیر شده از خون شهیدان قدم گذاشتیم "عجب غربتی دارد این سرزمین چه حرفها دارد این سرزمین " گویی همگی به دنبال عزیزان گمشته در خاک هستیم زمزمه میکردیم

"گلی گم کرده ام میجویم اورا  به هر گل میرسم میبویم اورا..." بیایید و غربت این سرزمین را ببینید

"لاله نکارید که این سرزمین لاله زار است"

شلمچه ای قدمگاه هشتمین امام ما ای  که اشکهای غریبانه امام غریبان را در خود به امانت داری ای سرزمینی که هشتمین اختر امامت از اسب به زیر امد و در خاک تو قدم زد و اشک ریخت و فرمود در این سرزمین خونها ریخته میشود به خاطر ما به خاطر اهل بیت

کاش بودی و میدیدی که وقتی راوی از این زمین سخن میگفت بغض امانش را می برید و درمیان حرفهایش دردل میکردبا رفقای شهیدش گویی صدای آنها رامیشنید تلاش میکرد اشکهای خود را پنهان سازد ولی چگونه؟؟؟

وقتی راوی اشاره کرده به نقطه ای که در آن جوانان عزیز کشورم را دسته جمعی زنده به گور کرده بودند

و آنها را در حالی که دستهایشان بسته بود از زیر خاک پیدا کردند صدای شیون بچه ها به آسمان رفت

وقتی که راوی گفت که این عزیزان را از صدای الله اکبری که از اعماق زمین میامد توانستند پیدا کنند  دلم لرزید  ببین چگونه  رسم عاشقی را به جای اوردند  نظاره کنید که عشق را به تجلی نشستند آنان معشوق را دیدند  خوشا به حالشان

الله اکبر هنوز بعد از اینهمه سال وقتی قدم بر این سرزمین میگذاری تک تک

سنگریزه های آن با تو نجوا میکند حرف میزند اشک میریزد  میدانی چه میگوید که چگونه توانستید مارا فراموش  کنید؟ چگونه این چنین بی وفا؟

شهدا ما شرمنده ایم

با ما همسفر شوید در پست بعدی

یا حق

 


شنبه بیست و ششم بهمن 1387 |

آنان چه غریبانه رفتند(1)

سلام میخوام کمی وشاید کمتر از کمی از احساس سفرم رو با شما دوستان تقسیم کنم

آنان چه غریبانه رفتند(1)

 

با کدامین واژه آغاز کنم  از کدامین سرزمین بگویم؟ از رود اروند بگویم که موج بر موج میزند و قصه پر غصه ای را در دل خود جای داده ؟

مشتی از آب آن را بردست میگیرم گویی صدای غواصان را که در دل شب با خدای خود نجوا میکنند  وذکر یازهرا را میگویند از قطره قطره آن به گوش میرسد"پروردگارا تو شاهدی از دل من تو اگاهی بی نیاز بی همتا در این عملیات نیز مارا یاری کن خانم زهرا درحق ما مادری کن.."مشتی دیگر از آب بر میدارم باز ذکری دیگر خدایا ازهر قطره آب آن ذکر یازهرامیاید  چشم بر رود خیره میکنم  و میدانم که در اعماق این آب جوانانی با ذکر یا زهرا خفته اند صدای حرکت کشتی ها گویی رمز عملیات را دوباره اعلام میکند "بچه ها یازهرا" خداوندا این چه رازی است که باگفتن نام بانوی اسلام این چنین گره از مشکلات باز میکردند ودستهای خالیشان پر میشد از لطف خدا   خداوند چه بر سر ما آمده است که بارها و بارها چله نشین هستیم و نام اهل بیت را میبریم  ولی هنوز گرفتاریم چه میکردند بچه های ما این چه روح بلندی بود درکالبدآنها  چه رازی بود بین آنها این چه ارتباط غریبی بود که با بردن نام اهل بیت با دست خالی پیروز میشدند  خداوندا وقتی راوی از شجاعت جوان ۱۶ ساله میگفت که در اوج جوانی این چنین شور الهی داشت  بی اختیار اشک میریختیم  کنار اروند ایستادم نسیم گونه هایم را نوازش میکرد ولی ارام و بی صدا قصه میگفت قصه از ذکر جوانانی که ساعتها در اب درکمین می ایستادند تا شرایط دشمن را شناسایی کنند و درآن فاصله با خدای خود نجوا میکردند و برای همرزمانشان دعا میکردند وقتی راوی از آمدن امدادهای غیبی که در غالب  امدن بارانهای بی موقع میگفت که باعث میشد دشمن زمینگیر شود همه را به فکر فرو میبرد بارانی که اگر نمیبارید تجهیزات بچه ها یارای پیروزی نداشت بارانی که نگذاشت دشمن  فرزندان ما را قتل عام کند خدایا  تو شاهد بودی که چه بی امان رزمیدند

یکروز میرسد که قطره قطره آب اروند شهادت میدهد که خدایا من لبریزم ازذکر شبانگاهان عزیزترین عزیزان این سرزمین  خدایا من شاهدم که جز نام تو و شور رسیدن به تو هیچ نیندیشیدند

رفتند ورسیدند

همراه من باشید در ادامه سفر در پست بعدی

یا حق

 

 

 

 

 

 

 


پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 |

دردودل

دردودل

بگذار غم دل با تو تقسیم کنم

بگذار از انتظار دل دردمند خویش کم کنم

بگذار تا بغض گرفتار شده در گلویم را آزاد کنم

بگذار درهای بسته آرزوهایم را کمی بازکنم

بگذار دل خویش را برای فردا امیدوار کنم

بگذار غم دلم را به امیدی شاد کنم

بگذار صورتم را با اشک سیراب کنم

نگذار که بی تاب بشم بار خدایا

نگذار که بی نور تو من آب بشم بارخدایا

نگذار با چشمه جودت با لطف حضورت من نومید بشم بارخدایا

آمین

یا حق


پنجشنبه دهم بهمن 1387 |

عجب صبری خدا دارد....

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

 مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

 مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیلمرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

 مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل اسرائیل ممرگ بر رگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل مرگ بر اسرائیل

برای پرتاب سنگ الکترونیکی به سمت صهیونیسم جهت نشان دادن اعتراضتان به اعمال وحشیانه آنها در بازی زیر شرکت کنید

http://whats-happening.net/flash/sg_stone_fa.swf

سال ۱۳۸۷

 

ای مسلمانان کجایید؟

غزه اینک کربلا شد

شیعیان بهر چه کارید؟

باز عاشورا به پا شد

جمله هل من ناصری را نشنوی؟؟!!

                             هیهات!

دیدگان کودک غزه همه خون شد

                        هیهات!

کودک و مادر همه پرپر شدند یکجا

صدای وحشت موشک پر شده است آنجا

جای نان و جای آب و جای دارو

اشک و خون است و صدای بمب و باروت

وای از صدای خشم و کین

وای از سکوت مسلمین

یوسف زهرا کجایی ؟

ای همه خوبان کجایی؟

                                       عجب صبری خدا دارد


سه شنبه دهم دی 1387 |

You

متاسفانه تاریخ سرودن این شعر رو در دفترم ننوشته بودم به همین جهت نمیدونم برای چه سال و ماهیه

 You are my skyتو آسمان منی

  I can fly in youمن میتوانم در تو پرواز کنم

----

You are my wingsتو بالهای منی

  I can fly with youمن میتوانم با تو پرواز کنم

----

You are my oceanتو اقیانوس منی

   I can swim  in youمن میتوانم در تو شناور شوم

---

 You are my breathتونفسهای منی

 I can live with youمن میتوانم با تو زندگی کنم

--

You are who I search forتو کسی هستی که من جستجویت میکردم

  I want die for you من میخواهم برای تو بمیرم

---

You are my eyesتو چشمهای من هستی

  I can see with youمن میتوانم با تو ببینم

---

You are my heartتو قلب من هستی

  I am living for youمن بخاطر تو زندگی میکنم

---

You are my lifeتو زندگی من هستی

  I can’t live without youمن نمیتوانم بدون تو زنده بمانم


یکشنبه یکم دی 1387 |